زبان ها آیکن زبان ها
لودر سایت
لودر سایت
سپتامبر 24, 2020 گرگان و گنبد کاووس

گرگان و گنبد کاووس


گرگان
شهری است که در خرابهای آن هنوز حفریات نکرده اند و بقایای آن زاویه ای را که گرگان رود وسمبار تشکیل می دهند فرا گرفته.این شهر در قرون وسطی پایتخت ایالت گرگان بود. این ایالت که بوسیله ی کوه های بلند البرز از اطراف خود جدا شده و به همین دلیل همیشه تا اندازه ای مستقل مانده تقریبا همان ایالت استر آباد امروز است. گرگان تنها نه بواسطه ی ثروت طبیعی و جنگل های زیبا و چراگاه های وسیع بلکه به واسطه ی مقام آن که در زاویه ی جنوب شرقی دریای خزر است همواره در نظر سلسله های مختلفی که در ایران پادشاهی کرده اند دارای قدر و قیمتی بوده و در ظرف کشمکش های باستانی میان ایران وتوران مقام خاصی داشته است.
مخصوصاًدر دوره ی ساسانی مردم بسیاری را بدانجا بردند و در آنجا سکونت دادند و برای دفاع از تاخت و تازهای دائمی چادرنشینان بهستان حصارهای بسیاری در آن ساختند. فیروز در شمال گرگان رود دیوار رعب افکنی به طول پنجاه فرسنگ برپا کرد که هنوز گودال ها وبرج و باروهائی که به بفواصل، پشتیبان آن بوده است آشکار دیده می شود و امروز به اسم «سد اسکندر» یا «قزل النگ» یعنی دیوار سرخ معروف است.
می توان گفت درآن زمان شهر گرگان در صف مقدم دفاع ایران بود و نمی دانیم که درآن دوره چه حال داشت، همین قدر می دانیم که این شهر وجود داشته است زیرا که اسم آن اغلب در تاریخ ساسانیان برده می شود و فیروز هنگام لشکر کشی به قصد هیاطله آن شهر را لشکرگاه خود ساخته بود.این شهر را دو رودی که برای آن حکم خندق دارد کاملاً مصون می دارد ودارای برج و باروی استواری بوده است که احتمال می رود از دوره ی ساسانیان باشد و هنوز شکل عمومی آن پدیدار است. بدون شک این شهر بیشتر شهری نظامی بوده و از اینکه یزید بن مهلب بنا بر گفته ی یاقوت آن را دوباره ساخته چنین برمی آید که چون پیش از آن این شهر را برای مقاومت پناهگاه محکمی دیده آن را ویران کرده بوده است.
شهر گرگان که از نو ساخته شد پایتخت این ایالت گردید و بزودی اهمیت یافت، ولی ظاهرا انقلابات سیاسی که دائماً این سرزمین شر و شور را زیر و زبر کرده است از همان روزهای نخست آبادانی آن را در معرض خطر افکنده ، زیرا که این شهر در سر حد دو قوم متخاصم واقع شده بود و حکمرانان آن که از دیگران دور افتاده بودند غالبا خود را مستقل میخواندند.
در 257 هجری (871میلادی) حسن بن زید علوی که پس از برون کردن طاهریان از طبرستان بر آن دیار حکمرانی می کرد گرگان را گرفت. سپس ناچار شد در برابر یعقوب بن لیث صفاری از خویشتن دفاع کند و ناگزیر چندبار از قلمرو خویش بیرون رفت ولی با این همه تا سال 270 (880) که سال مرگ اوست حکمراوائی داشت.
پس از او برادرش محمدبن زید به جای او نشست و در جنگ با محمد بن هارون سپهسالار اسمعیل سامانی کشته شد. آنگاه سامانیان این دیار را گرفتند وتا سال 301 هجری (914) که قیامی دوباره خاندان علویان را به سلطنت رساند و حسن بن علی الاطروش را پادشاه کرد این ناحیه را در دست داشتند .
در 310 هجری (923) اسفاردیلمی که اطروش را کشته بود گرگان را گرفت. ولی در سال 316 هجری (928) اسفار را نیز یکی از دست نشاندگان پیشین وی مرداویج بن زیار موسس سلسله ی زیاری به قتل رسانید.
مردوایج تسلط خویش بر طبرستان بسط داد و اصفهان و همدان را گرفت و سپاه خود را تا حلوان در سر حد عراق پیش برد و سرپرست آل بویه که ایشان نیز مانند وی از مردم دیلم بودند وی بود وعلی بن بویه از جانب او حکمران کرج شد. اندک زمانی پس از این واقعه ی آل بویه که در مقام خویش استوار شدند اصفهان را گرفتند و مرداویج هراسان شده شهر اصفهان را بخلیفه تسلیم کرد زیرا که در سکه های خود همواره را خلیفه بر خود فرمانروا شناخته بود.
مرداویج در 323 هجری (935) کشته شد و برادرش وشمگیر بجای او نشست ولی ناگزیر شد که چندین بار از گرگان فرار کند و مدتهای مدید در گرگان نبود و بالاخره مجبور گشت که مطیع سامانیان شود.
پس از وشمگیر چون پسر و جانشین وی بیستون مرد جانشینی جز کودک خردسالی نگذاشت و برادرش شمس المعالی قابوس زمام امور را به دست گرفت ولی مجبور شد که از371 تا 388 هجری (981 تا 998) ملک خود را به عضدالدوله بویه و سپس به فخرالدوله واگذار کند و چون پس از مرگ فخرالدوله او را به گرگان خواندند. در آنجا تا 403هجری (1012) حکمرانی کرد.
درین سال اعیان دولت قاموس بر او شوریدند و او را کشتند و پسرش منوچهر بجای او نشست. این زمان خطر آل بویه از میان رفته بود ولی خطر دیگری از مشرق عالم اسلام ظهور کرده بود چه قدرت غزنویان به اوج رسیده بود و هیچکس در برابر سپاه فاتح سلطان محمود برابری نمی توانست. منوچهر که در آن زمان حکمران گرگان و طبرستان بود کوشید تا خطر را دور کند وهدایای بسیار برای فاتح غزنوی فرستاد ولی چون وی در ضمن پیشرفت بسوی مغرب ری را گرفت منوچهر ناچار شد به یکی از حصارهای کوهستانی خویش پناه برد و از آنجا به نواحی باطلاقی دیار خود رفت واندکی پس از آن مرد.
پسرش انوشیروان را مسعود جانشین محمود به پادشاهی گرگان شناخت و او پذیرفت که 500000 دینار خراج دهد، و چندی پس از آن نیز آل زیار مطیع سلاجقه شدند. جهانشاه یا گیلانشاه ظاهراً آخرین پادشاه این خاندان است.
این خلاصه ی بسیار موجزیست از حوادث تاریخی که گرگان را در قرون سوم و چهارم هجری که دو قرن عمده ی تاریخ آنست منقلب ساخته. پایتخت این ایالت میبایستی در میان این همه جنگ و شهر گشائی وکشتار وتغییرهای دائمی حکومت و در محیطی که پیوسته گرفتار پریشانی و ناامنی بود ترقی کند.
با اینهمه نویسندگانی که آن شهر را در همین زمانها دیده اند آنرا شهر ثروتمند و آبادانی می شمارند که بزیبائی باغها وصنعت وتجارت خود معروف بوده است.
ابن حوقل در قرن چهارم هجری گوید: شهریست که از آجر ساخته شده وشامل دو قسمت است که در دو سوی گرگان رود بنا کرده اند و پلی از زورقها بر روی آن رود تعبیه شده. گرگان بیشتر نام قسمت شرقی بود؛ در ساحل غربی محله ی بکر آباد واقع بود و بنا بر گفته ی این حوقل شهر و محله ی خارج آن مساحتی داشت که از مساحت شهر ری افزون بود.
مقدسی که او نیز گرگان را دیده است گوید که محله ی عمده ی شهر که در ساحل شرقی رود بود شهرستان نام داشت . در میان شهر نهرهایی بود که به وسیله ی پل هایی از زورق و پلهای طاقدار از آنها عبور می کردند. این قسمت از شهر نه دروازه داشت. نیز مقدسی گوید که که بکرآباد خود شهری جداگانه بود که سکنه ی بسیار و مساجد مخصوص به خود داشت. ساختمان های آن در میان دشت تا فاصله ی بسیاری از رود را فرا گرفته بود .
گرگان در میان تمام طوایف شیعه بواسطه ی مزاری که معروف به «گور سرخ» بود شهرت داشت و آن را مزار یکی از باز ماندگان علی می دانستند و حمد الله مستوفی تصریح می کند که مزار محمد بن جعفر الصادق امام ششم بوده است . این شهر بدون شک در زمان آل زیار بواسطه ی ذوق عامی و صنعتی پادشاهان خود معرف بوده است .
شمس المعالی قابوس که از میان پادشاهان زیاری از همه معروف تر است ادیب و دانشمندی بود که چندین کتاب از نجوم و شعر به زبان عربی و فارسی تالیف کرده است .
در خوشنویسی به حد کمال رسیده بود و ذوق صنعتی او را از گور باشکوهی که در زندگی خویش برای خود ساخته است می توان دریافت. پس از هفده سال غربت که در نتیجه ی پیمان دوستی و وفاداری نسبت به فخر الدوله بویه برای او پیش آمده بود چون به گرگان باز گشت عده ی کثیری از دانشمندان و نویسندگان را در دربار خود گرد آورد .
شهر گرگان مردان بزرگ مانند ابن سینا را دیده است که از دعوت محمود غزنوی گریخت و بدان جاه پناه برد ، بیرونی را دیده است که کتاب آثار الباقیه خود را در آن شهر نوشت و ابو منصور تعالبی را به خود دیده است که کتاب المبهج و کتاب التمتل و المحاضره را آنجا نوشته است.
پسرش منوچهر و ممدوح شاعر بزرگ منوچهری بود که تخلص خود را از نام وی بیرون آورده. نواده اش عنصر المعالی کیکاووس ممدوح فصیحی و مولف قابوس نامه است .
خرابی گرگان ظاهرا در نتیجه فتنه ی مغول است. حمد الله مستوفی در قرن هشتم (قرن چهاردهم میلادی) آن را به کلی ویران و تغریبا نامسکون می داند و می گوید که پسر زاده ی ملکشاه سلجوقی آن را دوباره ساخته و در آن زمان دوره ی دیوار شهر هفت هزار قدم بوده است. ولی مسلم است که این شهر دیگر مانند پیش آبادان نشد و حتی پس از تیمور در بازگشت از مازندران در کنار رود برای خود قصر بزرگ شاسمان را بگفته ی حافظ ابرو ساخت دیگر به پای روز اول نرسید .
امروز محل شهر گرگان را فقط از توده های خاک تشخیص میتوان داد که در میان آن کسرات کاشی های بسیار خوب فراوانست ودر وسط آن مربع مستطیل وسیعی که ارگ قدیم را نشان می دهد در نهایت خوبی آشکار ست . گور سرخ دیگر وجود ندارد و از قصر تیمور هم اثری نیست .
تنها در بالای این مصیبت کده در نزدیکی محل ارگ امامزاده ی کوچکی است که ترکمنان آن را بسیار محترم میدارند و آن را امامزاده یحیی یا امامزاده کرن کیمن می نامند .
دور تر از آن تقریبا در سه کیلومتر ی شمال شرقی و کمتر از یک کیلومتری رود، قامت رعنا ی گور قابوس معروف به گنبد قابوس دیده می شود که تنها از دستبرد زمانه به اسیب مردم از گرگان قدیم تا زمان ها باقی مانده است .

گنبد قابوس
وصف بنا
گنبد قابوس در راس تپه ایست که قسمت عمده ی آن خاک دستی است و در شمال ده کوچکی به همین اسم واقعست. این بنا در میان محوطه ی مربع مستطیلی واقع شده و دیواره کنگره داری که در چهار گوشه ی آن چهار بر جست گرد آن ساخته اند . (ش1) . این محوطه دیوار بنای روس هاست که کاملا تازه است و در زمانی که دیز و سایکس از گنبد قابوس عکس برداشته و در آثار خود چاپ کرده اند این محوطه وجود نداشته است.

برای دیدن تصویر اصلی در صفحه جدید کلیک کنید.

در مقابل این عکس ها بنایی را نشان می دهند که آن زمان توقف گاه کمیسر روسی سر حدات بوده و ژنرال پزلاوسکی در 1900 زمانی که با این ناحیه سفر کرده آن را دیده است؟ خانه ی کمیسر اینک از میان رفته و قلعه ی کو چکی که به دست ایران افتاده قرارگاه نظامی است .
طبیعت چنین می نماید که گنبد قابوس با تسلطی که به صحرای ترکمان دارد به منزله ی کمین گاه بسیار بلندی است. ظاهرا چنین به نظر میرسد که همین برج سبب شده است که این محل را قرارگاه نظامیان سازند ولی چنین نیست چه از زمان قابوس واز آن روزی که آخرین کارگر این بنا پس از بزیر آمدن از برج طنابی، که وسیله فرودآمدن وی بوده است باز کرده قطعا تا کنون کسی را بر فراز این برج ندیده اند. نه در خارج و نه در بدنه بنا هیچ پلکانی نیست و هیچ سوراخ و روزنه ای از بالا تا زیر برج دیده نمیشود که چوب بستنی بر آن کرده و حتی بر آن تکیه داده باشند . همین نکته صحت گفتار جنایی را ثابت میکند که بنا بر گفته ی او جسد قابوس را در تابوتی از شیشه نهاده و با زنجیر در میان گنبد آویخته بوده اند .
فی الحقیقه چنین می نمایند که تمام بنا و حتی ارتفاع بسیار و غیر عادی این مزار را چنان تعبیه کرده اند که کسی نتواند بر فراز آن رود و قابوس را در آرامگاه جاودان خود مزاحم گردد.
روزنه ی کوچکی که در سقف بنا رو بمشرق ساخته شده چنان می نماید که اساسا با نیت آشکار بانی خویش مناسب و مربوط است . بدون شک این روزنه برای ورود و خروج مصالح و کارگرانیست که درساختن سقف آن دست اندر کار بوده اند ولی ممکن بود پس از انجام کار آن را مسدود کنند آخرین کارگری که در ساختن آن مشغول بوده است پس از تمام کردن پوشش خارجی سقف ممکن بودبه آسانی از خارج فرود آید. اگر این روزنه را باز گذاشته اند و مخصوصا آنچنان که هست آنرا زینت کرده اند می بایست دلیلی دلیل داشته باشد که مربوط به ساختمان آن نیست و این دلیل ممکن است به آن عادت چندین هزار ساله تطبیق شود که همیشه منفذ چادر های صحرا نشینان را رو به آفتاب قرار می دادند. بدون شک قابوس هم خواسته است که نخستین پرتو آفتاب هر بامداد بر پیکر او بتابد. تابوت زجاجی که جنابی بدان اشاره کرده و مواجهه ی دقیق این روزنه با آفتاب، که مطلقا از حیث ساختمان بنا بیهوده است. خود بهترین مو ید این امر است .
وانگهی در کدام محل دیگر از این بنای بدین سادگی ممکن است بقایای جسد قابوس را گذاشته باشند ؟
پزلاوسکی می گوید که در 1899 روسها باندیشه ی این که قبری در زیر زمین است درمیان گنبد چاهی کندند که تا بعمق چهارده آرشین یعنی ده متر هم رسید ولی تا آنجا هم طبقات آجر دیده شد .
از طرف دیگر چگونه می توان گفت که قابوس پس از آنکه آن همه مراقبت کرده است که نتواند ببالای مزار وی رود فرمان داده باشد که جسد او را در زمینی بخاک بسپارند که دری چوبی و حتی دری فلزی نیز برای نگهبانی آن کافی نیست .
بنا بر این جسد او را روی زمین و زیر زمین نگذاشته بوده اند و چاره ای جز آن نیست که گفتار جنایی را درست بدانیم و چنانکه اشاره شد این بنا خود این گفتار را تصدیق می کند .
پس ظاهرا شکی نمی ماند که قابوس دستور داده است جنازه ی وی را زیر گنبد بیاویزند. غرابتی هم در این امر نیست در آنجا قطعا از دستبرد کنج کاوی و ستمگری مردم مصون تر از جنازه فرعونی میمانده است که جسد او را در انتهای گوری در ودای فراعنه زیر زمین یا زیر هرمی بخاک می سپرده اند .
من بواسطه ی نداشتن وسایل کافی نتوانستم بر بالای بنا سعود کنم و جزعیات قله ی گنبد را بسنجم و چون روزنه ای که در زیر آن ساخته اند پایین واقع شده و برای این کار کافی نبود نتوانستیم تحقیق کنم که در زیر گنبد حلقه ای یا چنگکی و یا بقایای زنجیری باقیست یا نه .
گنبد قابوس برج استوانه شکلی است یا اگر دقیق تر بخواهیم استوانه ی مخروط مانند است و بر فراز آن گنبد مخروطی ساخته اند .
فضای تهی میان این برج فقط شامل محوطه ی بزرگیست که سقف آن این گنبد است. گنبد مزبور را که سازنده ی آن عمدا هرچه بیشتر توانسته است از زمین بالا برده بسیار مرتفع ساخته اند . روزنه ی کوچکی که پیش از این ذکر شد در میان سقف در زیر گنبد قرار دارد . بدنه ی برج را از خارج با ده برید گی یا «پشت بند» زینت داده اند که از پایین در میان صفه ای که از سطح اصلی زمین دو متر و 75 ارتفاع دارد جوش داده شده و از بالا بطره ای که سقف روی آن ساخته شده اتصال یافته است .
طرح بنا چنانچه از نقشه ی ضمیمه ی (ش2) کاملا بر می آید در محلی که پشت بند ها شروع میشود مرکب از محیط دایره ایست بقطر 9متر و هفتاد سانتیمتر که محوطه ی داخلی برج را بمحیط دیگری بقطر 14 مطر و 66 محدود میکند و آن نیز دیوار برج را از خارج بمحیط سومی بقطر 17 متر و 8 محدود میسازد و آن محیط پوشش خارجی صفه را به پنج مربع که به قرینه یک دیگر ساخته اند محدود می نماید و این پنج مربع ده پشت بند یا بریدگی را که دهانه ی آن ها یک متر و 60 عرض دارد پدید می آورد و از آن نیز دهانه دیگری تشکیل می یابد که یک متر و 34 عرض دارد و مدخل بنا را تشکیل میدهد .

برای دیدن تصویر اصلی در صفحه جدید کلیک کنید.

از نتیجه ی این نقشه معلوم میشود که زوایای پشت بندها مستقیم است و با لطبم ساختمان آن آسان و استوار است . از طرف دیگر محیطی که 14 مطر و 66 قطر دارد در زوایای داخلی پشت بندها بدنه های عریض دارای خطوط منحنی پدید می آورد .
در روی این بدنه ها از طرف پایین سه متر بالاتر از زمین وازطرف بالا بلافاصله زیرطره کتیبه ای بخط کوفی دیده میشود که نام سازنده ی آن شمس المعالی قابوس بن وشمگیر و مقصود ازین بنا و تاریخ ساختمان آن را شرح میدهد .
بلندی این برج بانضمام گنبد مخروط آن چنین می نماید که درست سه برابر محیط بناست یعنی اندکی بیش از 51 متر . معذلک نکته ی جالب اینست که این مقدار ارتفاع ظاهری آنست و ارتفاع حقیقی آن است . برای فهم یکی از مهم ترین دلیل شکوه خاص این برج دور افتاده و دلیل عظمت فوق العاده ی آن در نظر بیننده ای که آنرا از دور ترین نقاط مشاهده میکنید باید ارتفاع برج را از سطح زمینی که روی آن ساخته شده است اندازه گرفت، درین صورت باید گفت تپه ای که این گنبد روی آن ساخته شده بیشتر خاک دستی است و از طرف دیگر حفریاتی که روسها در 1899کرده اند معلوم کرده است که تا ده متر زیر کف محوطه ی داخل برج را آجر چین کرده اند . کسانی که حفریات می کردند هنوز بسطح پی بندی که در زمین قرار داده اند نرسیده بودند و قطعا قسمت فوقانی این بی بندی میبایست تقریبا مجاور سطح حقیقی زمین باشد از ین قرار چون سطح زمین داخل محوطه ی یک مطر بالا تر از سطح رمین خارج محوطه است لااقل 9 متر دیگر باید به 51 مطر ارتفاع ظاهری بنا افزود و بدین قرار این برج 60 مطر ارتفاع دارد و یکی از بلند ترین برج های جهانی است که تا کنون ساخته شده و حتی اگر بر خلاف گمان نگارنده برای عملیات ساختمان بنا خاک دستی را پس از انجام کار ریخته باشند این برج را کسانی که معاصر بنای آن بوده اند بلند تر از این دیده اند .
گنبد قابوس چه از خارج و چه از داخل به جز کتیبه ی مکرر آن و طاقی که بر روزنه ی میان سقف زده اند و به جز دو مقرنس کاری که که نیم گنبد میان دو طاق مداخل را روی آن ها ساخته اند به هیچ وجه زینت معماری ندارد . هیچ اثری از کاشی کاری نیست و اثر پوششی که هست فقط برای بر جسته کردن خطوط کتیبه و مقرنس کاری هاست و واضحست که قابوس فقط باستحکام و عظمت بنای قبر خود دلبستگی داشته است .
بهمین جهت بواسطه ی دقتی که در اجرای این مقصود بعمل آورده اند این بنای با شکوه چنان خوب باقی مانده است که اگر پایه ای آن را کسانی که در صدد بردن آجر بوده اند آسیب نمی رساندند میتوانستیم گفت که تا کنون بیش از 900 سال از بنای آن گذشته دست نخورده مانده است . ولی دیوار ضخیم آن که در پای صفه 3 متر و 50 قطر دارد به طوری ویران شده بود که در بعضی جاها مخصوصا در مجاورت مدخل بنا چیزی نمانده بود که از بار این بنای عظیم با شکوه شانه خالی کند و تا ابد ما را از یکی از زیباترین وقدیم ترین بناهای اسلامی ایران که تاریخ ساختمان آن ها معلوم است محروم سازد واگر دولت خوشبختانه بتعمیر آن همت نگماشته بود از هم فرو می ریخت.

منبع:
مجله تعلیم و تربیت (آموزش و پرورش) -دوره اول، فروردین 1313 – شماره 49
سایت www.noormags.com

سپتامبر 17, 2020 گرگان ، مهد تمدن هاي كهن

گرگان ، مهد تمدن هاي كهن


در ضمن مطالب جالبي كه در گزارش هيأت كاوش كننده سوئدي در ناحيه گرگان ديده ميشود از همه جالب تر اين است كه هيأت مزبور اظهار داشته است در نتيجه تحقيقات دقيق در ناحيه گرگان و مراتع تركمن دشت هاي تركمنستان لااقل 310 مكان تاريخي وجود دارد.
از سال 1310 به بعد چند هيأت باستان شناسي خارجي در اين ناحيه بكاوش پرداختند. از آن جمله است هيأت حفاري دانشگاه پنسيلوانيا كه در سال 1931 در تورنگ تپه زير سرپرستي آقاي «ف . وولسين» مشغول كاوش شد. در سال هاي 1931 و 1931 يك هيأت حفاري سوئدي با آقاي «ت .ژ . آرن» در شاه تپه به كاوش هاي باستان شناسي پرداخت.

برای دیدن تصویر اصلی در صفحه جدید کلیک کنید.

اين مجسمه كوچك گلين كه احتمالاً الهه مادر را نشان ميدهد بوسيله هيأت باستان شناسي سوئدي در سال 1933 در «تورنگ تپه» نزديك گرگان كشف گرديده است. مجسمه هاي كوچك الهه مادر در ايام پيش ازتاريخ تمام دنيا، مانند آسياي غربي و نواحي مختلف اروپا، به تعداد زياد پيدا شده است. اين الهه ربه النوع آباداني و فراواني و بسياري از رحمت هاي ديگر آسماني بوده است و حضور مجسمه اش در خانه ها يا معابد يا قبرها به انسان ها قوت قلب و اميدهاي فراوان ميداده است.
اين مجسمه گوشواره هايي بر گوش داشته و اين كه دستهايش را به سينه اش گذاشته نشانه اين است با پخش شير از پستان‌هايش رحمت الهي را بر خاكيان ارزاني داشته است. وي ماند تمام رب النوع ها و ربه النوع هاي قديم برهنه نشان داده شده است، زيرا آنها نميتوانستند تصور كنند كه خدايانشان مانند انسان ها لباس برتن دارند. من نتوانستم شكافي را كه سرتاسرشكم و سينه وي قرار دارد توجيه كنم ولي اضافه ميكنم كه در پازيريك، واقع در سيبريه، انسان هايي را از زير خاك بيرون آورده اند كه به سبب سرماي فوق العاده بصورت اوليه باقي مانده اند. اين انسان ها را كه از قرن سوم پيش از ميلاد موميائي كرده بودند و براي اين كار شكم آنها را پاره كرده و مجدداً دوخته بودند.
اين مقايسه فقط ظاهري است وممكن است هيچ ارتباطي با مجسمه الهه مادر نداشته باشد. بهرحال راجع به خط روي شكم اين مجسمه كاوش كنندگان اظهاري نكرده اند. عرض مجسمه 95 ميليمتر، ارتفاع 245 ميليمتر، رنگ آجري، موزه ايران باستان ، تهران.

در شاه تپه، از سال 1931 تا 1933 هيأت ديگري از دانشگاه پنسيلوانيا با سرپرستي دكتر «اريك اشميت» در تپه حصار نزديك دامغان كه با ناحيه گرگان زياد فاصله ندارد كاوش هاي دقيقي انجام داد.
در سال 1960 نيز يك هيأت انگليسي با سرپرستي آقاي «داويد استروناخ» در «ياريم تپه» واقع در قسمت شرقي گرگان، تحقيقاتي بعمل آورد. آقاي «ژان دهه» دانشمند فرانسوي نيز از 1960 به بعد در تورنگ تپه مشغول كاوش هاي باستان شناسي است و تاكنون چندين جلد كتاب راجع به اين كاوش ها منتشر نموده است.
هيچ يك از نتايج كاوش هاي دانشمندان مزبور بزبان فارسي ترجمه نشده و حتي نتايج گزارش هاي وي كه بزبان هاي انگليسي و فرانسوي درضمن كتاب ها و مقالات متعدد انتشار يافته در هيچ يك از كتابخانه هاي شهر تهران (جز كتابخانه موزه ايران باستان) موجود نيست.
بنابراين شايد اين مقاله بتواند اطلاع مختصر ولي مفيدي راجع به سهمي كه مردم ناحيه گرگان در ايجاد فرهنگ و هنر داشته اند به خوانندگان اين مجله بدهد. بعلاوه مقالات نامبرده معمولاً مفصل و كاملاً فني است و ممكن است نتواند مورد استفاده عموم قرار گيرد . ما در اينجا كوشش خواهيم كرد خلاصه قابل فهمي از آن مقالات را از نظر بگذرانيم وچون در نظر داريم كه اين مقاله را براي مجله هنر و مردم تهيه كنيم پيشرفت فوق العاده هنر مردم گرگان در هزاه دوم پيش از ميلاد را از ديد خوانندگان اين مجله ميگذرانيم.

برای دیدن تصویر اصلی در صفحه جدید کلیک کنید.

سال هاست كه هيأت هاي اروپائي در نواحي شرقي مجاور درياي خزر مشغول كاوش اند تا شايد اسرار نخستين گام هايي را كه انسان هاي اوليه در اين سرزمين ها برداشته اند بدست آورند. در اين عكس مكان تاريخي «تورنگ تپه» در كنار شهر گرگان ديده ميشود. ابتدا هيأت هاي باستان شناسي سوئدي در اين مكان حفاري شد و اكنون چند سال است كه پروفسور «دهه» استاد باستان شناسي دانشگاه هاي پاريس و «ليون» با همكاري جوانان باستان شناس وزارت فرهنگ و هنر مشغول تحقيقات راجع به تمدن پيش از تاريخي در اين ناحيه از ايران است.

کاوش هاي دانشمندان مزبور در اين نواحي نشان داده است كه از هزاره پنجم پيش از ميلاد مسيح در قسمت شرقي سواحل درياي خزر تمدن پيشرفته اي وجود داشته كه تا حوالي دامغان را تحت تأثير قرار داده بوده است. هيچ اطلاعي از اينكه مردمي كه اين تمدن را بوجود آورده اند ساكنان بومي همان ناحيه بوده اند يا از ناحيه ديگر به آن نواحي آمده اند در دست نيست. در واقع معلوم نيست اين مردم از نژاد تنها آدم و حوايي بودند كه در نقطه اي از جهان در ايام بسيار كهن بوجود آمدند وسپس فرزندانشان به نواحي ديگر پخش شدند، يا ناحيه گرگان و سواحل شرقي درياي خزر آدم و حواي مخصوص بخود داشته است.
بهرحال نيتجه كاوش ها اينطور نشان ميدهد كه مردمي كه از حدود پنج هزار سال پيش از ميلاد در اين نواحي مسكن اختيار كرده بودند با ساكنان نواحي جنوب شرقي ايران ومغرب هندوستان روابط بسيار نزديك داشته اند.
همين كاوش ها نيز نشان ميدهد كه در حدود اواسط هزاره دوم پيش ازميلاد آثار اين مردم از بين ميرود و ديگر نشانه اي از آنان در قبرها يا در ساختمانهاي محقر اين نواحي ديده نميشود، و اتفاقاً آنجا كه موضوع بسيار جالبتر مي شود اين است كه اين تاريخ مقارن با زماني است كه معمولا تصور مي كنند اقوام «ماد» و «پارس» از طرف مشرق ايران وارد اين سرزمين شده اند. بنابراين ممكن است اينطور فرض كنيم كه ورود اقوام آريائي «ماد»، آنطوري كه بسياري از دانشمندان اعتقاد دارند، موجب از ميان رفتن آثار اين مردم بومي سرزمين گرگان و نواحي شرق سواحل درياي خزر شده است. وجود تعداد زيادي ظروف سفالين سياه رنگ و قرمز رنگ بدون نقش در ناحيه «درّروس» نزديك تهران كه مربوط به همين زمان است ممكن است نيز اين مطلب را تأييد كند.
احتمال دارد كه مادها از مشرق فلات ايران وارد اين سرزمين شده باشد، ولي نبايد فراموش كنيم كه دلايل ديگري هم وجود دارد كه ممكن است بتواند راه ورود آنها به فلات ايران را در ناحيه قفقاز قرار دهد.
مطلبي كه براي من بسيار جالب بنظر رسيده است اين است كه اشياء مكشوف در تورنگ تپه، خصوصاً مجسمه هاي كوچك گلي كه مردها يا زن هاي آن زمان را نشان مي دهد، با نقش مردان و زنان و اشياء مكشوف در جزيره «كِرت» واقع در درياي «اژه» كه متعلق به هزاره دوم پيش از ميلاد است شباهت زياد دارد، و من گاهي به اين فكر مي افتم كه مبادا پس از ورود مادها به اين سرزمين مردم بومي آن از راه كناره هاي خزر و درياي سياه به جزاير واقع در درياي «اژه» وشايد هم به يونان مهاجرت كرده باشند. در حال حاضر با اطلاع كمي كه ازتاريخ ايام كهن داريم هر فرضي را موقتاً مي توانيم بپذيريم.

برای دیدن تصویر اصلی در صفحه جدید کلیک کنید.

ظروف گليني كه درناحيه گرگان بدست آمده و قدمتشان به هزاره هاي دوم وسوم پيش از ميلاد مي رسد با ظروف نواحي ديگر ايران اختلاف زياد دارد. مثلاً در هزاره هاي پنجم تا اول پيش از ميلاد در مغرب و جنوب فلات ايران ظروف سفالين مُنَقش بسيار معمول بود. ظروف گلين قرمز رنگ بدون نقش مخصوص سواحل درياي خزر است كه در زمان حاضر نيز ادامه دارد. ساكنان سواحل درياي خزر هيچگاه ظروف گلين منقوش نساخته اند ورنگ ظروفشان هميشه قرمز يك دست بوده است كه رنگ طبيعي خاكي است كه در همان نواحي وجود دارد و هنگام پخته شدن در كوره به اين رنگ درمي آيد.
در ناحيه گرگان بيشتر ظروف گلين رنگ خاكستري دارند و در بسياري اوقات رويشان نقوشي مركب از خطوط موازي يا شكسته و نظاير آن با نوك چاقو يا ابزار تيز ديگري كنده شده است. بنابراين شايد بتوانيم چنين فرض كنيم كه ساكنان اين ناحيه مردم ديگري جز ساكنان جنوب و مغرب ايران در ايام پيش از تاريخ بوده اند كه شكل و نقش و رنگ ظروفشان با نواحي ايران اختلاف دارد.
با اين حال «پروفسور دهه» اعتقاد دارد كه روابط بسيار نزديكي بين مردم اين ناحيه با مردم ساكنان هندوستان از طرف مشرق و نواحي غربي و جنوبي ايران قرار بوده است

مقارن همين زمان يعني در حدود اواسط هزاره دوم پيش از ميلاد سواحل درياي خزر از گرگان تا طالش مورد سكونت اقوام آريايي قرار ميگيرد كه هنوز هم فرزندانشان در آنجا سكونت دارند.
هنر گرگان، بنا بر كشفياتي كه شرح آن داده شد، در نيمه اول هزاره دوم پيش از ميلاد بسيار پيشرفته بوده است. در واقع در تمام سرزمين ايران و حتي آسياي غربي، مجسمه اي كه با گل پخته ساخته شده باشد و از نظر هنري به پاي الهه «تورنگ تپه» برسد ديده نشده است. براي اين كه مردمي به اين پايه از هنر رسيده باشند لازم بوده است كه فرهنگ پيشرفته اي داشته باشند.
اين مجسمه شانه هايي فراخ، كمري باريك و قدي بلند دارد. خصوصيات صورت وي نشان مي دهد كه از نژاد زرد با چشمان مورب و صورت گرد نيست. شايد بتوان شخصيت نژادي وي را به اين طريق تشخيص داد. بهرحال شباهت زياد با نقوش ديواري كاخ هاي جزيره «كِرتْ» دارد كه متعلق به اجداد يونانيان قديم است كه در حدود 1500 پيش از ميلاد به آن جزيره كوچ كرده اند و استعداد هنري فوق العاده اي از خود بروز داده اند.
در اين ايام پيش از تاريخي هنر با باستان شناسي بسيار نزديك مي شود بطوري كه ميزان پيشرفت هنري هر قوم ميتواند تا اندازه اي ما را به پيشرفت فرهنگ و تمدن آن قوم آشنا سازد.
اگر اين اظهار مورد قبول باشد، نقطه استفهام هاي زيادي براي ما در مورد ساكنان قديم گرگان پيش مي آيد. يكي از اين سئوالات اين است كه مردمي كه توانسته اندتا اين درجه در زمينه هنر پيشرفت كرده باشند به چه طريق از هزاره سوم پيش از ميلاد در اين ناحيه بوجود آمدند يا از كجا به اين سرزمين آمدند و عاقبت كار آنها چه بود وبه چه سبب آثارشان در نيمه دوم هزاره دوم پيش از ميلاد از بين رفت در صورتي كه لااقل در حدود 1500 سال در اين ناحيه بصورت واحد سياسي و فرهنگي مشخصي زندگي ميكرده اند.
در اين ايام پيش از تاريخي هنر با باستان شناسي بسيار نزديك مي شود بطوري كه ميزان پيشرفت هنري هر قوم مي تواند تا اندازه اي ما را به پيشرفت فرهنگ و تمدن آن قوم آشنا سازد.

برای دیدن تصویر اصلی در صفحه جدید کلیک کنید.

اين تصوير نقش مجسمه كوچك گلين ديگري را نشان ميدهد كه در «تورنگ تپه» نزديك گرگان كشف گرديده است . متأسفانه چندان زياد سالم نمانده است كه بتوان از آن عكسي نشان داد ولي همانطور كه در روي اين نقش ديده مي شود گردن بندهاي زيبايي تمام گردن و قسمتي از سينه وي را مي پوشانده است. بهمين طريق دست بندهايي قسمت مهمي از بازوي او را زينت ميداده است و نيز تاجي برسرداشته است. اين خصوصيات نشانه اي از پيشرفت هنري و سليقه و ذوق لطيف مردم آن زمان است و اين مجسمه كوچك مي تواند از نظر هنري با كارهاي معروف مجسمه سازان عصر حاضر رقابت نمايد. كاشفان اين مجسمه كوچك آنرا به اواسط عصر حاضر رقابت نمايد . كاشفان اين مجسمه كوچك آنرا به اواسط هزاره سوم پيش از ميلاد نسبت داده‌اند.

منبع:
مجله هنر و مردم، “تركمنهای ایران”، دوره 10، ش 119 و 120 (شهريور و مهر 51)
دكترعيسي بهنام